ملیکه در تمنای وصال
ی دردودل کوچیک با امام عصر....نامه چهارم سلام آقا ؛ سلام مولای من همان طور که می دانید در نظرات جمله ای خواندم که داغ دل شما بود از خجالت آب شدم ؛نمی دانستم جواب چه دهم ؛ این همه سابقه و تجربه ؛ این همه نظرات؛ این جمله مرا آنقدر تکان داد که از شما که پدری مهربان ؛ سروری دلسوز که نشانه های محبتت در سرتاسر زندگی من موج می زند؛ خجالت کشیدم؛؛؛؛ آقا ؛مولا ؛آن فرد نوشته بود؛ می گویم اللهم عجل لویک الفرج و شما را در هر لحظه می خوانم؟ اما اگر بگویند یک جمله در باره ی وجود مقدس شما بگو نمی توانم آقای بزرگوار من این چه بلای آسمانی است که ما از حال معشوق خود هیچ خبر نداریم و شما چه قدر بزرگوارید که از لحظه ؛ لحظه ی زندگیمان آگاهید؟؛؛؛؛ از برای صوابهای اندکمان خوشحال می شوید؛ و از ازدیاد گناهانمان استغفار می کنید؛ دیگر نمی دانم چه بگویم؛ نمی دانم در این طوفان زندگی؛؛؛ نه بندگی؛ چگونه کشتی نجاتت را بجویم و بر اقیانوس بی کران نجابتت فریاد شکر بر جای آورم؛ ای مولای من ؛ ای آقای بی کران ها؛ ای مولای همه ی خوبی ها؛ نمی دانم چگونه نامت را که از نور احدیت روشن است با این چشمان پر گناهم آرزو کنم؛ نمی دانم ؛دامان پر از مهربانی و محبتت چگونه با این دستان سزاوار آتش بگیرم و فریاد هیاهو کنم ؛ که این مولای من است ؛ این سروریست که نامش را با هر نگاه؛ زمزمه ی دستان محبت آشنایی بلند می کردیم؛ این پدری است که بی او از یتیمانهم چشم به راه تر بودیم؛ این سروریست که نامش قله های سنگی را آب می کرد ؛ و از شدت شرم آسمانها نمی گریید بلکه ابر هایش پاره ؛پاره می شد؛ هنگامه ی طلوع است /........................................................./صبح چقدر دور است؟ این صبح را نگویم/........................................................./منظور من ظهور است شبها بی فروغ است/................................................/این زندگی دروغ است خورشید بیا بالا /.........................................................../روزهایم بی طلوع است امید نا امید است/......................................................./زندگی بی تو همین است ظلم و فساد به پا خواست /......................................../هرکس تنی بیاراست فکر تو از دلها رفت/........................................................./مشکلمان همین جاست علی خونه نشین شد /............................................../غیبت از این شروع شد علی به ما رحم کرد/......................................................./علی شبانه دفن کرد به خدا کرده ایم گم راه را/.........................................../به خدا شکسته ایم دل ماه را غدیر ما حالاست/............................................................/غیبت ابن زهراست دوستان عید بزرگ غدیر خم را به همه ی شما عزیزان تبریک عرض می کنم.... ملیکه رو موقع افطار این روز با ارزش فراموش نکنید....... یا علی مجنون مهدی............
من آن خاکم که عاشق میشود سر تا پای خودم را که خلاصه میکنم، میشوم قد یک کف دست خاک که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه، یا یک قلوه سنگ روی شانه یک کوه، یا مشتی سنگریزه، تهته اقیانوس؛ یا حتی خاک یک گلدان باشد؛ خاک همین گلدان پشت پنجره. یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه، خاک باقی بماند، فقط خاک. اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد. یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب کند، عوض بشود، تغییر کند. وای، خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاک انتخاب شده هستم. همان خاکی که با بقیه خاکها فرق میکند. من آن خاکی هستم که توی دستهای خدا ورزیده شدهام و خدا از نفسش در آن دمیده. من آن خاک قیمتیام. حالا میفهمم چرا فرشتهها آنقدر حسودی شان شد. اما اگر این خاک، این خاک برگزیده، خاکی که اسم دارد، قشنگترین اسم دنیا را، خاکی که نور چشمی و عزیز دُردانه خداست. اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نکند، اگر همین طور خاک باقی بماند، اگر آن آخر که قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا بدهد، سرش را بیندازد پایین و بگوید: یا لَیتَنی کُنت تُراباً. بگوید: ای کاش خاک بودم... این وحشتناکترین جملهای است که یک آدم میتواند بگوید. یعنی این که حتی نتوانسته خاک باشد، چه برسد به آدم! یعنی این که... خدایا دستمان را بگیر و نیاور آن روزی را که هیچ آدمی چنین بگوید..... و در آخر: تقدیر از دوست عزیزم سلام به همه ی دوستان ... این پستمو می خوام تقدیم کنم به ی دوست عزیز ی مهندس جوان ی استاد گرانقدر که نه تنها برای من باعث افتخاره بلکه برای میهن عزیزمون نیز باعث افتخاره و باعث شده که پرچم عزیز میهنمون ایران هفته پیش با سر بلندی به احتضار در بییاد دوست عزیزی که همیشه با رهنمودهاش و حرفهای منطقیش تونستم به خیلی از واقعیتهای زندگی دست پیدا کنم..... دوستی که از لحاظ ایمان و عقایدش به ائمه و اطهار زبانزد دوستان مشترکمونه و باعث افتخار دوستان.... نخبه ای که با بودنش در ایران بسیاری از کارهای انجام نشده در رشته خودش امکان پذیر شده و باعث افتخار مملکتمون شده تا جایی که بسیاری از کشورهای دیگه باعث تعجبشون بود که بعد از سالها در ایران این کار انجام شده البته به خاطر مسائل امنیتی از بردن نام این شخص و کار انجام شده اش معذورم اما فقط این پستو زدم اول برای تقدیر از این دوست بزرگوار بعدم برای اینکه بگم چرا ما نباید قدر و ارزش این نخبه هارو بدونیم تا جایی که اینها ی مملکت اجنبی رو به بودن در کشور خودشون ترجیح می دن واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این صحبت من بسی جای تامل دارد!!!!!!!!!!!! به هر حال خطاب به دوست عزیزم می گم که به بودن در کنارت افتخار می کنم خدا محبت بالایی که به بنده خود میکنه اینه که دوست خوب برای بنده خودش برمیگزینه که من نیز از این محبت بی بهره نموندم..... ای دوست، دلم همیشه کاشانه ی توست با قلم ناقصم نتونستم اونطور که باید ازت تقدیر کنم اما تو به بزرگواری خودت ببخش.... منو دوستمو دعا کنید که محتاج دعای دوستان هستیم... یا علی...مهدی يه درد ودل کوچيک با امام عصر ... نامه سوم هو المحبوب العارفين سلام آقا جان...حال شما خوب است ؟ مولاي رئوفم باز ميخواهم عقده دل باز کنم ... مولايم چند روزي است که خيلي حالم گرفته است ....نمي دانم چرا...يعني هم ميدانم و هم نميدانم !!! خسته شده ام آقا !اين جمله اي است که گه گهگاهي ورد زبانم مي شود امااين بارواقعا خسته شده ام ..بريده ام ...از اين دنيا ...از اين مردم ...از خودم. شايد تکراري باشد اما هرچه باشد حرف دلم است مولا جان خسته شده ام ...آن قدر چشم به در دوختم که .......آن روزها که کوچک تر بودم شنيدم که مولا مي آيد ...شنيدم که شيعه اگر يک روز مولايش را نبيند کور مي شود ،اين حديثي بود که بارها و بارها آن را با خود تکرار کردم ....مولا...شيعه...کور؟!؟!شيعه ....مقتدا...چشم ؟!؟!کور مي شود ؟؟؟ پس...؟!از آن روز به بعد بود که به هر که سلام مي کردم او را خوب مي نگريستم ! خيال مي کردم مي توانم آقا را بيابم و او را از نزديک زيارت کنم !! اما غافل از اين دل که بعدها چه بر سرم آورد !غافل از حال زار خودم بودم و سرمست پي مولايم مي گشتم ! حياط دلم را با اشک چشم شست و شو دادم و دور تا دور آن گل هاي نرگسي را که با قطرات اشک آبياري شده بودند با وسواس تمام چيدم و مسير حرکت آقا را صد بار رفتم و آمدم و گل هاي ياسي را که براي اقايم گرفته بودم ،شمردم 1...2...3...4....شمردم و شمردم تا 11 ! دوازدهمين گل نبود ؟! يعني اشتباه کرده ام ؟! باز هم شمردم نه يکبار بلکه صد بار ،11 تا بود !! هر بار که مي شمردم 11 تا بود ؟! پس ...!!! قطعه ي گمشده اي از پرپرواز کم است.....يازده بار شمرديم يکي باز کم است... خدايا اين چه حکمتي بود ؟ به هر حال گل ها را با اشک عزاي حسين (ع) دسته کردم ...روي پله هاي انتظار نشستم ....نشستم ؟!؟ نه شايد هم ايستادم ؟!؟ شايد هم راه مي رفتم !! نمي دانم !خداي من! چرا من اينطوري شدم ؟! چرا قلبم اينقدر تند تند مي زند ؟! اين نواي "انا بقيه الله " را کي مي شنوم ديگر ؟! نفسم در سينه ام حبس شده بود و دائم زير لب زمزمه مي کردم "اللهم ارني الطلعه الرشيده " ...مدام ذکر "اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل في فرج مولانا صاحب الزمان" را تکرار مي کردم ... منتظر بودم که آقا سوار بر ذوالجناح و ذوالفقار به دست بيايد ....منتظر بودم که سر بر شانه اش بگذارم و عقده دل وا کنم ....منتظر خيلي چيزها بودم ........ فکر کردم که ديگر همه چيز مهياي آمدن آقاست ....اما ؟! ناگهان يادم آمد که من کيستم !!! همه چيز به هم ريخت !اشک بود که روي صورتم غلت مي خورد و پايين مي ريخت ..... من ِ بي لياقت کجا و مولاي بي منتها کجا ؟؟ گفتم که روي ماهت از من چرا نهان است ؟؟؟ گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است ! من .....!!! حالم خيلي خراب شد....فکر کردم که آقا به بدها سر نمي زند .... يعني سر نمي زند ؟!؟! نه !امکان نداشت !مطمئنم که آمد ....يعني هر روز مي آيد .... اين را عطر گل نرگسي که هر روز همه جا مي پيچيد ، گواهي مي دهد... من مطمئنم که مي آيد ....هر روز مي آيد ....... من نمي بينم ! مشکل منم و....! جرم از خار است گرنه فيض ابر بر گل و بر خار يکسان مي رسد ! من مي دانم که روزي آقا مي آيد و براي هميشه مي ماند !! خدا کند آن روز دور نباشد و ما هم باشيم ! خدا کند....او خواهد آمد و نواي "انا بقيه الله" اش رعشه برتن تمام ستمکاران خواهد انداخت .... او خواهد آمد ..... او خواهد آمد..... او مي آيد ! دوستای عزیز روز عرفه است.... یابن الحسن کجایی؟؟؟ یا علی...مهدی تبریک ازدواج به دوست گلم سلام دوستان بهتون قول داده بودم تو مطلب قبلیم که درباره ی اتفاق خوب در این روزها باهاتون حرف بزنم!!!!!!!!!!!!!!! اون اتفاق ازدواج ی دوست گله که مثل خواهر برام عزیزه و من خیلی دوسش دارم نویسنده وبلاگ نیلوفر آبی و فردای روشن..... خواستم صمیمانه ترین تبریک و تو وبلاگم بهش بگم..... عزیزم با تمام وجوودم دوست دارم....... خانوم زرنگ بهترین روز خدارو "عید قربان"رو برای ازدواجت انتخاب کردیا..میگم خدا همیشه از اون بالا بهت ی چشمک ویژه میزنه نگو نه...... توام که رفتی قاطی مرغها مثل ۲ تا از دوستای دیگمون...اونا که بی معرفت بودن شیرینی ندادند.... اما دوستان من می رم شام می خورم به نیابت از همه تون....جاتونم خالی..... ی چیز دیگه:حالا که رفتی قاطی مرغها منو یاد ت نره یاد منم باش نری برسی به شوهرداری دیگه مارم فراموش کنی دخمل.سراغی از رفیقت نگیری..... اینم ی نصیحت خواهرانه: همیشه آغاز راه دشوار است ، عقاب در آغاز پر کشیدن ، پر میریزد ولی در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است.. امیدوارم زیر سایه آقا امام زمان خوشبختو سعادتمند باشید...... همسرتم اگر این مطلبو می خونه که می گم آقا داماد مبارکه ...خوب خودتواسیرکردیا... حالا از روزهای آینده یا باید مرغو گوشت بخری یا شیر خشک بچه.... البته اینو بگم که رفیق ما اهل زندگییه...احتمالا زیادی سر سجاده نشستید که خدا همچین گلی رو نصیبتون کرده...شوخی کردم دورهم هستیم بخندیم.... حالا دیگه سوت .....دست...کف...یکی بیاد وسط که عروسو دوماد داریم.... حالا...حالا..حالا همه دستا به بالا......بزن کف قشنگرو به افتخار عروسو دوماد...... برای این زوج خوشبخت عید قربان دعا کنید عزیزان..... یا علی...مهدی حاج خانوم شدن ملیکه کوچولو این عکس حاج خانوم کوچولو ملیکه است که با اون چادر سفید احرامش داره گریه می کنه... البته اینو بگم که عکس کعبه رو خودم امسال فروردین گرفتم از نمای بالای خونه خدا.....اما عکس کوچیکیامو بابم گرفته.....منم این دوتا رو درست کردم تا ی عکس خوشمل موش بخورتت خانوم خانوما با اون پستونک بی کلاست.... ریا شد دیگه عکسمو گذاشتم الان سیل نظرات خصوصی برام مییاد که بابا خودشیفته....مغرور...خواستی بگی منم مکه بودم...اما منم که اعتماد به نفس بالا ..اصلا برام مهم نیست که دیگران چه نظری دارند...فقط دوست دارم وبلاگمو مطالبشو اونطور که خودم دوست دارم بنویسم....نظراتمم بعد تایید من به نمایش مییاد ...برای هر مطلبمم ی ایده خاصی دارم که خواننده وبلاگم باید درک کنه...بگذریم بابام وقتی خیلی کوچیک بودم منو خواهرمو برد مکه زمان حج واجب !خواهرم چون از من بزرگتره با کمک بابام اعمالشو انجام داد اما بابام برای من نایب گرفت که تو سن ۲ سالگی بشم حاج خانوم......اما حاج خانوم شدن منم جریان داره.....بخونید: مامانم تعریف میکنه که تو راه مدینه تا مکه ...وقتی انقدر اذیت کردم که کف اتوبوس نشوندم که تکون نخورم و اذیتشون نکنم از غفلت مامانم سوء استفاده کردمو برگهای دستمال کاغذی بلعیدمو بعدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به حالت بیهوشی افتادم که مامان بابام مجبور شدن از کاروان جدا بشنو منو ببرن بیمارستان تا معده مو شستشو بدن تا بهوش بیام که بابام همون جا نذرمی کنه که منو محرم کنه و اعمالمو با نایب گرفتن انجام بده تا هر سال برای منم گوسفند قربونی کنه.....که بشم حاج خانوم کوچولو حالا هر موقع بابام حاج خانوم صدام می کنه کلی غر می زنم که بابایی آخه من که چیزی یادم نیست الان منو ببر حج واجب اما مامانم با اعتراض داد می زنه که دختر هنوز بچه ای درک نمی کنی حج واجبو بزار عقلت ببیشتر برسه که رفتی حج واجب بدونی که دیگه مسئولییتت نسبت به اعمالو رفتارت بیشتر شده و باید خیلی مواظب کردارت باشی.....امسال منم باید با خانواده سرزمین وحی باشم اما حتما لیاقت نداشتم که نطلبید....چه می دونم شاید آنقدر امام زمانو رنجوندم که قابل ندونستند دعامو خلاصه می خواستم این نکته رو بگم که اگر در آینده فرزند دار شدین نگید بچه صدمه می بینه یا خودمون اذیت میشیم...توکل به خدا کنید فرزندتونو ببرید تا در آینده مثل من افتخارکنه به پدر و مادری که حتی در بچگی هم ا رزش برام قائل بودند و تمام دردسرهای بردن ی بچه کوچیکو به جون خریدن اما در ۲ سالگی حاج خانومش کردن......به این که با تمام اذیتی که تو اون سفر خانوادم متحمل شدن اما من شدم کوچکترین حاج خانوم فامیل که وقتی عکسهامو نگاه می کنم لذت می برم..... بابا جونم دست بوستم همیشه گفتم بابم ی دونه است.....فقط برا نمونه است عاشقتم بابا جونم که همه جا حق والدین بودنتو برای فرزندانت ادا کردی...... من به تمامه حاج خانمها و حاج آقا ها و تمام بچه شیعه ها عید قربانو تبریک می گم......... کسانی که دعای عرفه شرکت می کنید ملیکه رو فراموش مطلب بعدیم درباره یک زوج خوشبخت که عید قربان پیمان زناشویی میبندند....که من قربون عروس گل اون شب برم که یک دونه است برام.....منتظر باشید.... این گلهام تقدیم شما..... قبله اي مي خواهم كه به درگاه او افتم به دعا كه در آخر شايد گره از كار من سوخته دل باز كند یا علی....مهدی *هوالرئوف* سلام …توي اين پست فقط روي صحبتم با شهداست ،اصلا نمي دونم ميخوام چي بنويسم ،فقط ميخوام بنويسم ،شايد آروم شم …!به یاد حاج ابراهیم همت.... سلام شهدا …اين سلام يه آدم زمينيه که ديگه به آخر خط رسيده …به خدا اشک امونم نميده … به خداتوي تموم عمرم هيچ وقت اينطوري نشدم !!ديگه تحمل ندارم شهدا !! هيچ وقت همچين حال و روزي نداشتم …اصلا شهدا چرا من ؟؟ چرا اين حقايق رو به من نشون داديد ؟؟ کاش ميذاشتيد با همون حس خودم بمونم ؛کاش ميذاشتيد فکر کنم همه کسايي که توي وادي مقدس شهدا پا ميزارن ،پاک اند ! و آدماي پست فطرت توي اين وادي نيستن !! کاش نمي ديديم و نمي فهميدم که اينطور پا روي خون شهدا ميزارن ! اصلا هيچ وقت فکر نمي کردم کسانی اينقدر راحت با اسم شما بازي کنند !! شهدا شماخون داديد تا اين بي شرم ها بيان اينطوري با خونتون بازي کنند و سود جويي !! حاج ابراهیم همت کجایی؟؟ برادر خوش به حالت که نيستي و اين بازي هاي مسخره رو نمي بيني !! برادر خوب شد که رفتي و مثل خيلي از جانبازهايي که الان موندند ،غصه نمي خوري !! خدا رو شکر که نيستي تا مثل ماها شاهد زير پا گذاشتن خون پاک شهدا و بي حرمتي به جانبازان باشي !! اي کاش هيچ وقت اين حقايق رو نمي ديم …شهدا تو رو خدا دعا کنيد !! وقتی می بینم بعضی ها تو خیابون حتی دیگه حرمت شماهارم نگه نمی دارند می سوزم...وقتی میبینم با اسم شماها به منصبو مقام میرسن آتیش می گیریم!وقتی از شما می خونندو پشت پرده پا رو خونتون می زارن دلم می خواد خون گریه کنم!کجایید مردان بی ادعا!کجایید حاج همتها!کاظمی ها!جهان آراها!!آوینی ها نیستید که ببینید فحشا داره بیداد می کنه و امام زمان شرمسار دستشو بالا میبره و می گه خدایا به منه مهدی ببخششون....کاش اشک امونم ميداد و مي تونستم بنويسم !! اما نمي تونم ….نمي تونم ! ** اي خداااااااااااا ديگه تحمل ندارم ! خسته شدم !بريدم ! دستمو بگير و صبرش رو بهم بده ؟! خدااااااااااااا به کجا ميريم ؟ شهید کسی را می خواهد که در راهش ثابت قدم بماند آقا! میشه دستمو بگیری که آب از سرم گذشته دنیای بی تو جهنم با تو آتیشم بهشته آقا جونم !مهربونم!کی مییای دردت به جونم از خدا همیشه خواستم که بیای تا من جوونم اللهم عجل في فرج مولانا صاحب العصر فی الزمان نکته: میباشد... ناگفته های جنگ تو این کتاب واضح گفته می شه و جواب همه سوالهای نسل مارو می ده..... يا علي ...مهدی …التماس دعا عشقی که میلیون ها آدم با ان گریه کردند گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکسsها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است. "برای خواندن داستان و مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید" در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد عشقي كه ميليون ها آدم با آن گريه كردند... به نام آرامش دهنده ي قلب ها ؟چرا همه اصلشون رو از ياد بردن ؟دنبال چين تو زندگيشون ؟هر وقت ميرم بيرون کلي دلم ميگيره !آخه تو رو خدا ما هم دلمون خوشه که شيعه ايم ؟دلمون خوشه که منتظريم ؟به همه چي فکر ميکنيم الا خدا !!لابد انتظار داريم که خدا هم هميشه کمکمون کنه ؟!حتما فکر ميکنيم شفاعت ائمه هم شامل حالمون ميشه !آخه چرا ؟؟چرابعضي از ما شيعه ها به جاي اينکه بهتر بشيم و زمينه رو براي ظهور آقا آماده کنيم روز به روز بدتر ميشيم !آخه بي انصاف ها يه کم هم به فکر مولاي غريبمون باشين.ديگه چقدر غصه ي ما شيعه ها رو بخورن و هر جمعه از ديدن نامه ي اعمالمون که به دستشون ميرسه گريه کنند ؟تا کي؟کي ديگه ميخوايم يه تغيير تو زندگيمون بديم ؟آدم ميره بيرون از دختر بودن خودش خجالت ميکشه بس که بعضي از دختر خانوم هاي با کلاس ومتمدن و مد روز با لباس هاي مفتضح و آرايش هاي بدتر از لباساشون توي خيابون هستن . وضع آقا پسرا هم بهتر از اينا نيست .با همه نيستم طرف صحبتم با اوناييه که بهتره بهشون بگيم آبجي تا پسر !!!ديگه از غيرت و مردونگي هم هيچي نمونده ! به خدا ديگه نفس کشيدن هم توي اين فساد و بدبختي سخته !بسه ديگه !دختر خانوم ها و آقا پسراي امروزي ! فقط يه لحظه با خودتون فکر کنيد که شما که شيعه ايد چرا؟؟چرا با رفتارهاي ناشايستتون قلب آقا رو بدرد مياريد ؟؟فکر کنيد به چه قيمتي داريد لـــــــــــذت!!!!!!!!! ميبريد ؟؟حالا همين ماهايي که بارها و بارها عزيز زهرا و دردونه ي نرگس رو ناراحت ميکنيم ...اگه يه خواسته از آقا داشته باشيم ....هيچ وقت از کمکشون دريغ نميکنند !!اما ما چي ؟؟؟ما هم منتظراي خوبي براي آقا بوديم ؟؟؟يه لحظه به اين فکر کن که آقاوقتي جمعه نامه ي عملتو ميبينه و از ريز و درشت کارات باخبر ميشه ...لبخند مياد روي لباشون يا گريه ميکنن؟؟فکر ميکني آقا از دست من و تو که شيعه اش هستيم راضيه يا خداي نکرده ناراضي؟؟؟بهتره يه کم به خودمون بيايم و تغييري تو زندگيمون بديم !!تا خدا هم از بقيه غيبت صرف نظر کنن و جمعه هامون رنگ ديگه اي بگيره با حضور آقا....به اميد اون روز ........اللهم عجل لوليک الفرج ببخشش .... از هفته گذشته جمعه نذر کردم هر جمعه ی نامه برای آقام بنویسمو بزارم تو وبلاگم....... امیدوارم با این کارم کوچکترین قدمی برای فرج آقام برداشته باشم..... نامه دوم..... التماس دعا از همگي ...يا علي ...مهدی سلام به تمامی دوستانی که از وبلاگ ملیکه دیدن می کنند قسمت نظرات این قسمتو بابت دوستانی باز کردم که تمایل به تبادل لینک دارند و یا دوستانی که برای ارتقاء این وبلاگ بیشنهاد مفیدی دارند و یا دوستانی که آپ می کنند ...من اینجا در خدمتتون هستم اینم دردودل ملیکه: می خواستم زندگی کنم راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ،گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم چند نکته قابل توجه :دوستانی که در اینجا نظراتشونو عنوان می کنند: یاد گرفتم که: 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود..... 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.....
نفرین:الهي هر كي ميخونه نظر نميده دونه دونه موهاش بريزه.اصلا همه دندوناشو كرم بزنه.نه اصلا انقدر زشت بشه كه ملت هر هر و كر كر بهش بخندن.(دعام زود گيرا ميشه ها) ممونم از دوستان...ملیکه رو دعا کنید...یا علیمحبوب من آقايي کن منو به غلامي ببر
يه پول سياه بفروشمو دوباره مفتي بخر
ارزون ترين جنس حراجي ميشم
دور تو ميگردم و حاجي ميشم
![]()

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در
عرش کبریایی
خود نداری!من چون تویی دارم و تو چون خود نداری...
التماس دعا
یا علی ...مهدی

بنگر نظری، ببین که دیوانه ی توست
این دل که شب و روز به دنبال تو است
مدیون مِی و مهر و پریشانی توست
گر توانم که رسم بر نوک گیسوی صفا
به یقین گویمت اِی جان، که همان دوری توست
تا به کی با دل و این دوری تو باید ساخت؟
تا به کی غصّه ی این دل، سببش دیدن توست
دهم این نامه ی نالان دل ِ خود را بر باد
چون فقط اوست که لایق به لقای من و توست
اينهمه آب که جاريست نه اقيانوس است...عرق شرم زمين است که سرباز کم است...
راستي اين گل سوم چرا سر ندارد ؟!؟ چرا ؟!؟!.....
گفتم که از که پرسم جـــــــــانا نشان کويت ؟؟ گفتا نشان چه پرسي،آن کوي بي نشان است
گفتم مرا غم تو خوشـــتر ز شادماني گفتا که در ره ما ، غم نيز شادمان است
آه چرا يادم آمد من کيستم ؟!؟! چرا ؟!؟! ولي آقا جان خيال تو هم زيباست !! اگر خيالت نبود که
"اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل في فرج مولانا صاحب الزمان"
میدونید عرفه تنها روزی است که همه میدونن امام زمان کجاست؟
درسته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عرفه روزی است که میدونیم امام زمان کجاست
امام زمان ما در روز عرفه حتما به صحرای عرفات میره.
برای ظهورش دعا کنیم.
و برای هدایت شدن خودمون.
و برای اینکه در امتحان الهی پیروز شیم.
مردم از این جدایی
کی میشود بیایی ؟؟؟
دلم برای دعای روز عرفه میتپد . دعایی که همراه با امام زمانم زمزمه میکنم ...دلی دارم که رسوای جهان است/گرفتار بتی
ابرو کمان است/
نگاهم سوی طاووسی بهشتی است/که نامش
مهدی صاحب الزمان(عج)است....
خدایا به همه ی بچه شیعه ها معرفت امام شناسی
عطا فرما.......
ملیکه رو دعا کنید......




شهید گریه کن نمی خواهد
زاری و شیون نمی خواد
دعا و ندبه نمی خواهد
شهید کسانی را می خواهد که راهش را ادامه دهند
استوار و محکم
شهید ترسو بذدل نمی خواهد
استوار باش در راه آرمانت
استوار
**دوستان ،باور کنيد دست خودم نيست …خيلي حالم بده !دعام کنيد …
** يا امام حسين(ع)دستمو بگير …دارم خفه ميشم آقا !
** خدايا کي مهدي(عج) رو مي فرستي ؟! ديگه روزگار و مردم از اين بدتر ميشن ؟!








ديگه از خودم خجالت ميکشم بس که امام زمان سر بلند ميکنه و ميگه خدايا به من مهدي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






















